سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
321
تاريخ ايران ( فارسى )
محمود اين شهر را با كمك سكنهء زردشتى آن قبضه كرد . لطفعلى خان كه شكست او را در مسقط در آخر فصل شصت و ششم ذكر نموديم در اين موقع براى بدست آوردن شهرت از دست رفتهء خويش در آتش اشتياق اين كار ميسوخت . وى صبر نكرد تا قشون عمدهاش برسد و فقط با يكعده از افراد نخبه و برگزيدهء خود افغانها را شكست داده اردوگاه آنان را تصرف نمود و سوارهنظام او مهاجمين قلعوقمع شده را تا قندهار تعقيب نمود و بدينسان اولين كوشش محمود به بدبختى و شكست خاتمه يافت . كرمان اينوقت داراى پادگان قوى و قلاع مستحكمى گرديد و براى جلوگيرى از خطر احتمالى هجوم و استيلاى افغانها همه گونه احتياطات لازم به عمل آمد ، بعلاوه لطفعلى خان يك ارتش نيرومندى در تحت اختيار خود قرار داد و بدينطريق ديگر احتمال تكرار چنين حملهاى از طرف افغانها متصور نبود . خفت و رسوائى وزير و لطفعلى خان در اين اثناء شاهنشاه ايران غافل از اينكه فنا و نابودى او نزديك شده است هنوز از سعايتهاى دربارى اغفال شده و به كلى گيج و ديوانه شده بود ، چنان كه فتح على خان وزير متهم بخيانت و تحريك عدهاى از كردها بقتل شاه در شب گرديد . شاه از خواب بيدار شده و دچار وحشت و اضطراب گرديد و در همان شب حكم قتل وزير را صادر كرد . چشمان اين مرد بيچاره را درآوردند و براى اينكه بفهمند ثروت خود را كجا پنهان كرده بشكنجه و عذاب او پرداختند ، ولى در همان موقع شاه ملتفت شد كه گول خورده است فورا عدهء از نجبا دعوت شدند و وزير خود را در حضور آنان تبرئه نمود ، ولى چه فائده صدمه و آسيب وارد شده بود . لطفعلى خان برادرزن او كه براى هجوم به قندهار نيروى عظيمى گرد آورده و آنها را تعليم ميداد از شغل خودش معزول گرديد و چنان كه معمول اين مواقع - است تمامى سپاه او متفرق گرديد و بالنتيجه ايران در يك چنين موقع بحرانى خطرناك در تاريخ خودش بواسطهء حماقت و ابلهى پادشاه ضعيف النفس خود تقريبا بيدفاع گرديد .